انتشار : شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵

کوهن، زیبایی و ایرانی‌ها

به اشتراک گذاشتن
برچسب ها

وقتی خبر درگذشت «لئونارد کوهن» را شنیدم، بسیار غمگین شدم. اما از این غمِ بیش از اندازه هم؛ شگفت‌زده! که چگونه است که یک موزیسین کانادایی در گوشه‌ای دیگر از این کره خاکی چشم از جهان می‌بندد و من باید آن‌قدر غمگین شوم؟ آن هم در ٨٢سالگی! وقتی نگاه می‌کنم بخش مهمی از هنرمندان ما در سنین زیر ۶٠ سال درگذشته‌اند. همین چند روز پیش که بانو «توران میرهادی» رفت، من آن‌قدر غمگین نشدم!

این حد از غمگینی برای ازدست‌دادن این «بانو» را در دیگران هم ندیدم. بله، خب! فرق فعالیت‌های مردمی را با فعالیت‌هایی که برای زیرساخت جامعه پیچیده‌ای مانند ایران می‌شود، می‌فهمم و قصد مقایسه هم ندارم. اما، خب! حتما ما ایرانی‌ها نسبتی با این موزیسین درجه‌یک داشته‌ایم -داریم – که این‌چنین، دلخورِ ازدست‌دادن بخشی از خاطراتمان می‌شویم. دقت کردید؟! گفتم؛ خاطره! یعنی با آرتیستی که عمده ما نمی‌فهمیم درباره چه می‌خواند (چون اکثر ما مشکل زبان داریم) خاطره هم پیدا کرده‌ایم! پس ما با آن صدای خش‌دار بعضا گوش‌خراش (که شخصا به این حرف اعتقادی ندارم!) و متن‌های ترانه‌ها –لزوما- ارتباط نگرفته‌ایم. پس باید دنبال عوامل دیگر رفت. ولی خارج از این عوامل می‌توان علت‌های دیگری هم پیدا کرد؟ ضمن اینکه باید اعتراف کنیم نه نقاشی‌های او را دیده‌ایم و نه رمان‌هایش را – خیلی- خوانده‌ایم و نه چیز دیگر! او برای ما یک موزیسین-خواننده دوست‌داشتنی‌ است! مشهورترین قطعه کوهن در بین ما – و حتی مردم جهان – «تا انتهای عشق با من برقص»
(Dance me to the End of Love) است. قطعه‌ای جهان‌شمول که هم طرفداران موسیقی کانتری-راک را راضی می‌کند و هم در این سوی جهان، کسانی که در گوششان از بچگی صداهایی مانند محمدرضا شجریان، عبدالوهاب شهیدی، بنان و محمودی خوانساری بوده! عجیب نیست؟! واقعا عامل اتصال این نقطه جهان به آن دیگری، فقط موسیقی ا‌ست؟! یا فرم شبه‌شرقی-یونانی ملودی این قطعه است؟ ورود به بحثی که آغاز کرده‌ام، کمی خطرناک است – البته برای خودم – چون من جامعه‌شناسی نمی‌دانم، اما راه دیگری هم پیدا نکردم برای توضیح هنرمندی مانند «لئونارد کوهن». واقعیت این است که مهم‌ترین عنصر پیوند‌دهنده ما ایرانی‌ها با هنرمندی مانند او «زیبایی» و «شیک»‌بودن است. اینکه شناخت، فهم، ادراک و سواد ما از «زیبایی» یا به مفهوم دقیق‌تر، زیبایی‌شناختی جامعه ما در چه سطحی بوده و هست، بحثی ا‌ست تخصصی که نگارنده دانش آن را ندارد؛ اما در یک تعریف کلی، ما به اندازه یافته‌هایمان از مفهوم «زیبایی» به سویش می‌رویم و «این» را در آن موضوع جست‌وجو می‌کنیم. حالا فرقی نمی‌کند زبان ارتباطی ما چه باشد.

به عنوان مثال در موضوع هنرمندی مانند کوهن، نسبت او را با جامعه‌ای که در آن مطرح شده و دیگر رقیبانش، نگاه می‌کنیم. وقار و آراستگی‌اش؛ در جامعه موسیقی امروز که پر شده از «شو»های بدن و لباس و موسیقی‌های بی‌سروته و صرفا بر پایه ریتم، «او» برای من و ما شبیه افسانه‌ای می‌شود که گویی در کره‌ای دیگر می‌زیسته! او در مصاحبه‌ای همین چند سال پیش، جمله جالبی گفته بود؛ وقتی از او پرسیده شد، در آستانه ٨٠سالگی، دیدگاهتان به موسیقی چقدر تغییر کرده؟ پاسخ داد؛ من اصلا دیدگاهی نداشتم؛ بیشتر شبیه خرسی بوده‌ام پایین یک درخت که تلاش می‌کند از کندوی عسل، عسلش را بدون خطر به دست آورد. در فهم من؛ این تعبیر و چنین پاسخی، از سوی کسی می‌آید که «زیباپسند» است و درعین‌حال با زبانی طنزگونه و هوشمندانه جریان موجود را به نقد می‌کشد و اهمیت خودش را یادآوری می‌کند. حالا چنین کاراکتری، موزیسین است؛ زیباپسند موردنظر ما، تنها عنصری را که از این طریق به جهانش پیشکش می‌کند، زیبایی‌ است. حالا فرقی نمی‌کند که موسیقی چه شکلی‌ یا در چه ژانری باشد! نکته دیگر در ارتباط با او، برای ما ایرانی‌ها، شباهت یک موزیسین ایرانی به اوست و من در تخیل‌های فانتزی‌ام، همیشه فکر می‌کردم اگر روزی فیلمی درباره دو برادر دوقلو بسازم، می‌توانم از «لئونارد کوهن» و «فرامرز اصلانی» استفاده کنم. البته مدل ایرانی ما، قدیم‌تر، در برخی اجراهایش، کلاه‌شاپو می‌گذاشت، درست زمانی که کوهن خیلی کلاه نمی‌گذاشت! نمی‌دانم دقیقا، ولی فکر می‌کنم این هم بی‌ارتباط به این علاقه مشترک نیست! چون درست زمانی که «فرامرز اصلانی» بعد از «به یاد حافظ» سال‌ها نمی‌خواند، «لئونارد کوهن» برای ما خیلی مهم بود! یک ارتباط دیگر هم همین امسال برایم روشن شد؛ رابطه جواب کوهن و آقای عباس کیارستمی به مرگ. جواب آقای کیارستمی را همه می‌دانیم. اما کوهن در پاسخ به این سؤال که دوست دارید بعد از مرگتان، مردم از شما چه چیزی را به یاد آورند؟ گفته بود؛ «هیچ‌وقت به این چیزها فکر نمی‌کنم؛ همسر «باب هوپ» به او گفت دوست ‌داری در جنگلی که پر از سروهای بلند است دفن شوی یا جنگلی که منظره‌ای عالی داشته باشد؟ و او پاسخ داده بود؛ سورپرایزم کن! و من هم همین حس را دارم؛ سورپرایزم کن!» دیروز، «لئونارد کوهن» از این جهان کوچ کرد و به خاطره‌های ما ایرانی‌ها پیوست و احتمالا خاطره‌های عاشقانه‌مان.

شاید هم خاطره‌های شخصی‌تر و فردی‌مان. اما هرچه بود و هست، او «زیباپسند» و «زیبا» بود. همین!

تکمله؛ انتخاب زبان و لحن نوشتاری را به احترام «او» که همیشه طناز بود انتخاب کردم، گرچه فاصله است میان ماه من تا ماه گردون!

خدایار قاقانی

منبع : روزنامه شرق

دیدگاهتان را بنویسید :

نام

پست الکترونیک

وب سایت

XHTML: شما می توانید از این برچسب های HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

*

نظر سنجی

با برگزاری کنسرت‌های متعدد خواننده‌های پاپ بدون انتشار آلبوم جدید موافقید؟

Loading ... Loading ...